خرید بک لینک

درباره سایت

کلوپ دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامشهر

سلام...این وبلاگ وبلاگ تخصصی دانشجویان دانشگاه ازاد اسلامشهره...تواین وبلاگ میخوایم نظرسنجی درمورد اساتید واخبار دانشگاه و دانلود کتاب های الکترونیکی وعکس ومطالب جالب براتون بزاریم...شماهم مارو یاری کنید...

امکانات وب

-->-->-->-->

Ùx85عرÙx81Ùx8a اÛx8cÙx86 Ùx88بÙx84اگ بÙx87 ساÛx8cر داÙx86شجÙx88Ûx8cاÙx86

* Ùx86اÙx85 Ø´Ùx85ا

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 Ø´Ùx85ا *

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 دÙx88ست Ø´Ùx85ا *

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 دÙx88ست دÙx8aگر Ø´Ùx85ا

تÙx85اس باÙx85دÛx8cر Ùx88بÙx84اگ -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->>

 دانلود:تبلیغ آدامس

برای مشاهده کلیپ هایی از این قبیل به ادامه مطلب مراجعه کنید

برچسب: ஜ♥ღدانلودღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1391 ساعت: 21:48

 دانلود:

برای مشاهده کلیپ هایی از این قبیل به ادامه مطلب مراجعه کنید

برچسب: ஜ♥ღدانلودღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1391 ساعت: 21:36

 دانلود:

برای مشاهده کلیپ هایی از این قبیل به ادامه مطلب مراجعه کنید

برچسب: ஜ♥ღدانلودღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1391 ساعت: 21:24

 دانلود:بریک دنس...

برای مشاهده کلیپ هایی از این قبیل به ادامه مطلب مراجعه کنید

برچسب: ஜ♥ღدانلودღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1391 ساعت: 20:56

دانلودصفحه نمایش انعطاف پذیر سامسونگ

برای دیدن کلیپ هایی از این قبیل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

برچسب: ஜ♥ღدانلودღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1391 ساعت: 20:11

موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود .

زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید .

آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟

دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت :

- بله، شما چه عقیده ای دارید؟

من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت :

«همسر تو گوژپشت خواهد بود»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم

اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن فرمتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید

او سال های سال همسر فداكار موسی مندلسون بود

 نتيجه اخلاقي1  

راست است كه دخترها از گوش عاشق مي شوند و پسر ها از چشم


نتیجه اخلاقی2:

ای تو روح هرچی مرد قالتاقه

 

برچسب: ஜ♥ღ(( داستانک ))ღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1391 ساعت: 6:52

 

 برای مشاهده کلیپ هایی از این قبیل به ادامه مطلب مراجعه کنید

برچسب: ஜ♥ღ طنز ღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1391 ساعت: 21:38

 

   

                   دانلود  کلیپ صوتی مثبت اندیشی  با صدای استاد احمد حلت

 

 

حجم کلیپ : 4.88 مگابایت

رمز : ندارد

منبع : کلوپ دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامشهر

برچسب: ஜ♥ღ,(( موفقیت )) ღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1391 ساعت: 17:20

چقـــدر دلـــــــم می خواهـــــــد

نامه بنویسم

کاغذ و پاکت هــــــم هســــت

و یک عالمه حــــــرف!

کاش ،

کسی ،

جایی ،

منتظرم بــــود...

برچسب: ஜ♥ღنوشته هاღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1391 ساعت: 17:11

زبان استخوانی ندارد  اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند مراقب حرفهایتان باشید 


 
شخصیت ادمها را از طریق کردارشان توصیف کنید تا هرگزفریب گفتارشان را نخورید

 

برچسب: ஜ♥ღنوشته هاღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1391 ساعت: 17:06

زیر لب به زمزمه گفتم : «لعنت بر شیطان !» در آنی شیطان حاضر شد ، با لبخندی بر لب . پرسیدم : «چرا می خندی ؟» پاسخ داد : «از حماقت تو خنده ام می گیرد !» ... پرسیدم : «مگر چه كرده ام ؟» گفت : «مرا لعن می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسیدم : «پس چرا سقوط می کنم ؟ زمین می خورم ؟» جواب داد : «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای . نفس تو هنوز وحشی است . اوست که تو را زمین می زند. . .» پرسیدم : «پس تو چرا هستی ؟ كار تو چیست ؟» گفت : «هر وقت سواری آموختی ، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد . فعلاً برو سواری بیاموز !»

 

برچسب: ஜ♥ღ مذهبی ღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1391 ساعت: 16:55

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه مسجد با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: "من دیدم شما در راه مسجد دو بار به زمین افتادید، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم."
مرد اول از او بطور فراوان تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند.
هنگامی که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار کرد و مجدداً همان جواب را شنید.
مرد اول سوال کرد که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: "من شیطان هستم."
 
مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد: "من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را
 
تمیز کردید و به راهتان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم اما آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد و دوباره به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را ببخشد. بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم."
 
*
نتیجه اخلاقی داستان:* کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد، پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت.

برچسب: ஜ♥ღ(( مذهبی ))ღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1391 ساعت: 16:56

يكي از اشعار بزرگ فردوسي حكيم شعريست در باره ايران ، اين شعر بنا به دلايلي ... حتي از سايت و نرم افزار جامع شعرهاي شاعران پارسي زبان " گنجور " حذف شده و وجود ندارد .

مشاهده این شعر زیبا در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1391 ساعت: 5:41

 فقط سوپ کلم میتونه حال آدمو بیشتر از امتحان بهم بزنه....

برچسب: ஜ♥ღپیامکღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1391 ساعت: 1:34

 دانلود14کتاب رشته برق(رمز:بدون رمز....حجم:10مگابایت)

برچسب: ஜ♥ღدانلودღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1391 ساعت: 0:49

 

برچسب: ஜ♥ღعکسღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1391 ساعت: 0:06

 صدای زنگ تلفن میاد...دخترکوچولو گوشی رو برمیداره:کیه؟؟....سلام دختر خوشگلم منم بابایی مامانی خونس؟؟؟ گوشی روبده بهش.....دختر بچه:نمیشه آخه مامانی با عمو حسین رفتن اتاق بالایی درم روخودشون بستن....ولی دخترم ماکه عمو حسین نداریم...دختر بچه :چرا داریم الآنم پیش مامانه....ببین دخترم این کاریو که میگم بکن برو در بزن بگو بابا اومده....دختربچه بعد از لحظاتی برمیگردد:الو بابایی همون کاریو که گفتی کردم....خب چی شد؟....هیچی تا گفتم بابا اومده مامان جیغ زد از اتاق پرید بیرون ولی پاش سر خورد باکله خورد زمین الآنم تکون نمیخوره....خب عمو حسین چی شد؟؟عمو حسین همون اول از پنجره پرید تو استخر ولی آب استخرو خودت دیروز خالی کردی یه صدای باحالی داد که نگو ولی نمیدونم چرا تو استخر خوابیده بلند نمیشه....استخر کدوم استخر ببینم اونجا منزل کیه؟؟....منزل آقای.....خب ببخشید اشتباه گرفتم!!!!!!!

برای خواندن داستانی در این راستا به ادامه مطلب مراجعه کنید

برچسب: ஜ♥ღطنزღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1391 ساعت: 14:16

 خدابیامرز تا وقتی زنده بود یه سره میرفت پاتایا وازعشق وحالش تعریف میکردحالا زدن جوان ناکام!!!!

به پسره میگن خونه داری؟میگه نه...میگن کارداری؟میگه نه...ماشین داری؟نه....سواد داری؟نه ...میگن ازدواج کردی؟میگه خدارو شکر دم به تله ندادم...لامصب تو خودت تله ای!!!!

به پسره میگن نماز میخونی؟میگه نه...میگن قرآن چی؟قرآن میخونی؟میگه نه...میگن روزه میگیری؟میگه نه...میگن دوست دخترچی دوست دختر داری؟؟میگه:نه بابا اونقدرام کافر نیستیم!!!!

 

برچسب: ஜ♥ღپیامکღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 21:57

 دفاتر ازدواج قم:باهر ازدواج دائم یک ازدواج موقت هدیه بگیرید...آخوندسل

خطبه جدیدطلاق:یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش...میسپارم به ننش...بابت اخلاق ا..ن...ش

 میدونید چرا دیوارچین جزو عجایب هفتگانه جهانه؟؟چون تنها سازه چینی که تونسته بیشتر ازهفت روز دوام بیاره

یه بار توعمرم اومدم برنامه زلال احکام نیگا کنم....یه  خانومه زنگ زد گفت:ببخشید حاج آقا سلام کردن زن ومرد نامحرم به هم چه حکمی داره...بعد قطع کرد....حاج آقا گفت منم سلام عرض میکنم خدمت این خانم محترم وبیننده های گرامی سلام کردن به نامحرم به هر قصدی باشه حرامه!!!!

نشسته بودم تو تاکسی رادیو گفت :رئیس کل بزرگراه های تهران اعلام کرد ترافیک شدیدی درمنطقه شرق تهران بوقوع پیوسته وخیابان بهارستان به امام حسین بسته شده...ییهو راننده داد زد خب بستس که بستس مرتیکه الکی چرا قسم میخوری!!!!!

 

برچسب: ஜ♥ღپیامکღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1391 ساعت: 20:33

 میگن هرکی رفیقش خوشگله میره بهشت ...کوفتتون بشه که به خاطر من میرید بهشت!!!!!

آیا فکر میکنید به هیچ دردی نمی خورید؟؟؟آیا فکر میکنید بی مصرف هستید؟؟؟به خدا درست فکر می کنید!!!!!!!

هر کس به طریقی دل ما می شکند اما تو خیلی لیاقت به خرج دادی آفرین!!!!!

همه شب فکر من این است و همه شب سخنم....گرروم دیر به منزل چه بگویم به زنم؟؟؟!!!!!!

هیچ کس تنها نیست ....مشترک مورد نظر شما مورد نظر خیلیاست!!!!!!

هیچ وقت دوستانتان را قربانی خود خواهی های خود نکنید...بفروشیدشان مقرون به صرفه تر است!!!!

 

 

برچسب: ஜ♥ღپیامکღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 21:41

 قطاری که از ریل خارج شده ممکن است آزاد باشد ولی راه به جایی نخواهد برد....

خداوند به فرشته ها شعور داد بدون شهوت...به حیوانات شهوت داد بدون شعور...وبه انسان هردورا...پس انسانی که برشهوت خود غلبه کند از فرشته بالاتراست وانسانی که مغلوب شهوت شود از حیوان پست تراست....

یادمان باشد قصه های کودکیمان را با یکی بود یکی نبود شروع نکنیم از همان اول به بچه هایمان بیاموزیم اگه یکی نبود دیگری هم نیست....

 

برچسب: ஜ♥ღنوشته هاღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 21:32

 جا داره یه سایت بزنن توش قیمت لحظه به لحظه مرغو اعلام کنن اسمشم بزارن قدقد دات آی آر

مرغ آهنگ جدایی ساز کرد/ناگهان از سفره ها پرواز کرد

ران وبال وسینه اش یادش بخیر/ژامبون وسوپ وکباب وسنشلش یادش بخیر

ای فدای قد قدایت بازگرد/این دل و  جانم  فدایت  بازگرد

تازگی از دیگران دل میبری/هرکه بامش بیش با او میپری

درنبود هیکل زیبای تو/دلخوشم با سنگدان وپای تو

تخم خود را لا اقل از ما نگیر/تاکه با خاگینه اش گردیم سیر

برچسب: ஜ♥ღپیامکღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1391 ساعت: 16:02

 چرا ناراحتی؟؟؟خدا به این بزرگی باز تو ناراحتی؟؟؟اینقدر بزرگه که اجازه داده به توام بگن آدم!!!!

یه روز یه نفر زنگ میزنه خونه یکی میگه:منزل غضنفر یارو میگه:نخیر آقا اشتباه گرفتین ....قطع میکنه!!!خب اشتباه گرفته بود دیگه چی میخواید بگم؟؟؟حالا اگه درست بود شاید یه جکی چیزی میشد!!!!

امروز روزه قشنگترین آدم جهانه وبه توام هیچ ربطی نداره!!!!

یاد اون روزها به خیر که هر دوتا دستامو میگرفتی تو خیابون میچرخندیم...امضا:فرقون!!!!!

سلام ساراجون دلم برات تنگ شده ...فردا میام دانشگاه میبینمت...وقتی میبینی پیامک مال تو نیست مرض داری تا آخرش میخونی؟؟!!!!

تا حالا خر بالدار دیدی؟؟خب قطعا نه....پس خیال پروازو از سرت بیرون کن!!!!

@این علامت حاکمه بزرگ میتی کومان است احترام بگذارید....تو نمی خواد احترام بزاری تو از خودمونی ذمبه....!!!!!!!!

دیشب نشسته بودم تو تاکسی یه دختره سوار شد بعد 4تا خیابون اون طرف تر پیاده شد...یه پیر مرده ام سوار شد چهارراه بعدی پیاده شد....هیچی دیگه اتفاق خاصی نیافتاد منم پیاده شدم رفتم خونمون!!!!!

درجات دیوانگی:1گیج2خنگ3گاگول4....اسمت چی بود؟؟!!!!!

چندوقته یه چیز منده تو دلم میخوام بهت بگم ولی روم نمیشه ولی دلو زدم به دریا :                    د.......                                                                                                                                              دو..............                                                                                                                                      دوس.............                                                                                                       دوسه لیتر بنزین داری به مابدی؟؟؟!!!!!!!!!!!!

برچسب: ஜ♥ღپیامکღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 21:09

 داستان((1)) :اسکناس100 یورویی                                                                                                    درست زمانی که همه دریک بدهکاری به سر میبردند وهر کدام بر مبنای اعتبارشان زندگی میکردند ناگهان یک مرد ثروتمند وارد شهر می شود وبه تنها هتل این شهر می رود واسکناس100یورویی را روی پیشخوان هتل میگذارد وبرای بازدید اتاق های هتل روانه میشود...هتل داربادیدن اسکناس خوشحال می شود وآنرا به شاگردش میدهد که ببرد و بدهی اورا باقصاب تصویه کندقصاب اسکناس را گرفته وبه سرعت به سمت مزرعه پرورش خوک میرود وبدهی خود را به مزرعه دار می پردازد مزرعه دار اسکناس را به عنوان بدهیش به تامین کننده خوراک دام می دهدتامین کننده خوراک دام  بدهیش را به داروغه می دهد داروغه نیز اسکناس را به هتل می آورد او یک شب دوست خودرا به هتل آورده بود وپول هتل را نداده بود ...حالا هتل دار اسکناس100یورویی را روی پیشخوان گذاشته ومرد ثروتمند پس از بازدید از اتاق ها پولش برداشته ومی رود... دراین پروسه هیچکس صاحب پولی نشده ولی شهروندان هیچ بدهی به هم ندارند وبا یک انتظار خوشبینانه به آینده نگاه می کنند....

داستان((2)):نزار زنجیر عشق به شما ختم بشه                                                                               هوابسیار سرد بود و رابرت در حین رانندگی به سمت منزلش چشمش به پیر زن غریبه ای افتاد که کنار جاده توقف کرده بود ومشغول عوض کردن لاستیک ماشینش بود...پیر زن ضعیف وناتوان بود واز پس عوض کردن لاستیک برنمی آمد...رابرت پیاده شدو به پیر زن کمک کرد پیر زن خوشحال شد وخواست لطف اورا طوری جبران کند رابرت گفت نه ...احتیاجی به جبران نیست من قبلا در این شرایط بوده ام ...فقط تنها خواسته ای که دارم این است که نگزارید زنجیر عشق به شما ختم بشه!!!! پیرزن تشکر کرد و رفت ...درراه به حرف های رابرت فکر میکرد ونمی دانست منظور او چیست... پیرزن به کافه ای در راه رسید به فکر افتاد که به آنجابرود وچای گرمی بنوشدوقتی داخل کافه شد توجهش به زن جوانی که با وجود باردار بودن به سختی کار میکرد جلب شد...از ظاهر و کار کردن با این وضع می شد فهمید که او به این پول محتاج است ...زن لبخند زیبایی برصورت داشت وانگار اصلااز این وضع شکایتی نداشت ...وقتی زن برای گرفتن پول چای پیش پیر زن آمد پیر زن خواست کمکی به او کرده باشد اسکناس100یورویی را از کیفش بیرون کشید وبه عنوان انعام داد به او ....زن گفت که نمیتواند این پول را قبول کند...ناگهان پیر زن به یاد حرف رابرت افتاد وگفت:من قبلا در این شرایط بوده ام...فقط تنها خواسته ای که دارم این است نگذارید زنجیر عشق به شما ختم شودوپول را در جیب زن جوان کرد واز کافه خارج شد....                                وقتی زن جوان به خانه برگشت ...اسکناس 100یورویی رابه شوهرش داد وگفت:عزیزم همه مشکلاتمون داره حل میشه دوستت دارم رابرت عزیزم....

برچسب: ஜ♥ღ(( داستانک ))ღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 20:15

تقدیم به همه مادران:

 ساعت 3.5صبح بود ...صدای زنگ تلفن توی سالن بلند شد همه اعضای خانواده از اینکه یه وقت ناشناس باعث بیداریشان شده بود ناراحت بودند پدرخانواده بلند شد زیرلب غرید :این خروس بی محل کیست که این موقع زنگ زده؟؟؟کمی هم دلهره داشت شاید اتفاق نا گواری افتاده باشد...بالاخره خودرا به تلفن رساند گوشی رابرداشت وگفت:الو...صدای لرزان پیر زنی به گوش میرسید:سلام پسرم خوبی؟؟؟پسر با شنیدن صدای مادرش عصبانی شد وبلند فریاد زد:نه اصلا خوب نیستم این موقع شب منو از خواب بیدار کردی که اینو بگی؟؟مادرعذر خواهی کرد وگفت:نه پسرم بیدارت کردم که بگم 40سال پیش همین موقع تو منو از خواب بیدار کردی...پسرم تولدت مبارک!!!پسر کمی شرمگین شد ولی غرورش اجازه نداد از مادر عذر خواهی کند...تشکر خشک وخالی کردو گوشی را روی تلفن کوبید...فردای آن روز وقتی برای عیادت مادرش به خانه سالمندان رفت پرستار به او گفت :مادرش دیشب مرده...

برچسب: ஜ♥ღ(( داستانک ))ღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1391 ساعت: 5:52

 میدونیدprogeriaچیه؟؟perogeria (پیری زود رس کودکان)یه نوع بیماری ژنتیکیه که کودکان از18 تا24ماهگی به سرعت شروع به رشد وپیر شدن میکنند....ومعمولا وقتی به سن 13یا14سالگی میرسند به حدی پیر شده اند که دیگر قادر به ادامه زندگی نیستند ومی میرند...علائمی مثل ریزش مو...چروک شدن پوست...پوکی استخوان...دراین بیماران دیده میشود...احتمال ابتلا به این بیماری یک نفر در هر هشت میلیون نفر میباشد

 

برچسب: ஜ♥ღعلمیღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 15:36

 نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس                   درخواب دیدم حافظ توی صف اتوبوس         گفتم:سلام حافظ...گفتا:علیک...جانم                      گفتم:کجا روی تو؟گفتا:که خود ندانم       گفتم:بگیر فالی...گفتا:نمانده حالی                         گفتم:چگونه ای تو؟گفتا:که بی خیالی       گفتم: که تازه تازه شعروغزل چه داری؟                  گفتا:که میسرودم شعر سپید باری           گفتم:زدولت عشق....گفتا:کودتا شد                      گفتم:رقیب کجارفت؟گفتا:کله پاشد            گفتم:کجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟                 گفتا:ستاره گشته درفیلم سینمایی         گفتم:بگو زخالش آن خال آتش افروز                        گفتا:عمل نموده دیروز یا پری روز                 گفتم:بگو زمویش...گفتا:که مش نموده                    گفتم:بگو زیارش گفتا:ولش نموده               گفتم:چرا؟چگونه عاقل گشت مجنون؟                    گفتا:شدیدگشته معتاد کر وافیون             گفتم:کجاست جمشید؟جام جهان نمایش؟           گفتا:خریده قسطی تلویزیون به جایش       گفتم:بگو زساقی حالاشده چکاره؟                         گفتا:شدست منشی در دفتر اداره             گفتم:بگو ز زاهد آن راهنمای منزل                            گفتا:که دست خود را بردار از سر دل         گفتم:ساربان کو؟باکاروان غم ها؟                            گفتا:آژانس داره با تور دور دنیا             گفتم:که قاصدک کو؟آن باد صبح شرقی؟                گفتا:که جای خودرا داده به فکس برقی      گفتم:بیا زهدهد جوییم راه چاره                              گفتا:به جای هدهد دیش است وماهواره   گفتم:سلام ماراباد صبا کجا برد؟                             گفتا:به پست داده آوردیا نیاورد؟              گفتم:بگو زمشک آهوی دشت زنگی                       گفتا:که ادکلن شد در شیشه های رنگی  گفتم:سراغ داری میخانه ای حسابی؟                   گفتا:که هر چه بوده گشته چلوکبابی    گفتم:بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان                           گفتا:نمی هراسی از چوب پاسبانان؟       گفتم:بلند بوده موی تو آن زمان ها                            گفتا:که درحبس بودم ازته زدند آنها           گفتم:شماوزندان؟حافظ مارو گرفتی؟                       گفتا:ندیده بودم هالو به این خرفتی

برچسب: ஜ♥ღطنزღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 15:20

 برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر/کوچه روشن شد از آن تابش ونورسحری/غافل از آنکه فضولیست درآن کوچه تنگ/که به هر حال از این واقعه سازد خبری/شد خبردار از این مساله چون شرکت برق/کنتوری نصب نمودند در خانه او/تا که مصرف نکند بیشتر از حد لیلی/یا که مجنون نکشد برق زکاشانه او/آخرماه که قبض آمد ودادند به او/برق از فرق سر لیلی بیچاره پرید/گفت در منزل من هیچ کسی جز مجنون/برق چشمان مرا در شب تاریک ندید/پس چرا مصرف برقم شده اینگونه زیاد؟/من مگر هیتر ویخچالم ویا اینکه اطو؟/گفت مامورکه با برق قوی نگهت/کرده ای عاشق دلخسته خودرا جادو/لاجرم مصرفش از هیتر ویخچال سراست/و زمجنون پدر مرده درآورده پدر/برق تولیدی چشمان سیاه تو کنون/مال دولت بود وبحث نکن پس دیگر/تازه برق لب وهر ماده براقی/که شود ساطع از آن نوربود شامل آن/گرکه براق شود کفش کسی هم ایضا/میشود آخر هرماه زقبضش نگران/مات شد طفلی وبرق نگهش شد خاموش/برقی از منزل لیلی ندرخشید دگر/دادپیغام  به مجنون که نیا منزل من/نه به هنگام شب ونیمه شب و وقت سحر/گفت ((جاوید))به لیلی بشنو پند مرا/صرفه جویی هنر مردم دوراندیش است/صرفه جویی کن وپولت نده از بابت برق/ چونکه جراحی بینی ولبت درپیش است

برچسب: ஜ♥ღطنزღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 14:50

 وزارت ارشاد شعر اتل متل را به دلایل زیر ممنوع اعلام کرد:

1استفاده از کلمات زشت مثل(پستان) 2صدور شیر به هند 3ترویج بد حجابی

شعر اصلاح شده:

اتل متل صلوات/گاو حسن زده قات/هم دست داره هم آستین /شیرشو بردن فلسطین/بگیر زن مسلمان/از حزب الله لبنان/اسمشو بزار حلیمه چون چادرش ضخیمه(اجماعا صلوات)

برای خواندن مطالبی از این قبیل به ادامه مطلب بروید

برچسب: ஜ♥ღپیامکღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1391 ساعت: 19:58


 
 
به گزارش سایت دُرنا: هفته ی پیش موجودی (عکس بالا) در سواحل دریاچه ارومیه پیدا شد که دانشمندان را بسیار متعجب کرد.دانشمندان ایرانی و خارجی بعد از تحقیقات انجام شده روی این جانور و یافت خون نژاد آریایی در وی، او را "گرفین" یا همان هیولای کوچک اسطوره ای که در سفرنامه ی مارکوپولو و هاکل برفین هم ثبت شده معرفی کردند.طبق اسناد و اطلاعات ثبت شده،گرفین در عمق 60 متری زیست می کند،از نمک و موجودات تک سلولی تغذیه کرده و کمتر به سطوح بالا می آید.
اگر کمی به این جانور دقت کنید میبینیدکه این جانور شباهت زیادی به سر ستون تخت جمشید دارد.از دندان های این موجود عجیب و قریب معلوم است که او هم میتواند یکیاز سلطان های بزرگ دریا باشد ولی اندازه ی او بسیار کوچک تر از نهنگ وا کوسه است.البته شاید به حد نهایی رشد نرسیده باشد و عکس مربوطبه نوزاد حیوان باشد و این فرضیه را میسازد که در حد نهایی رشد شایدخیلی بزرگتر از نهنگ باشد!
این موجود به احتمال 99% در آکواریوم بزرگ شخصی کوروش کبیر هم زندگی میکرده و حیوانی درنده و قوی بوده.زیرا هخامنشیان در سنگ تراشی های خود همیشه نماد قدرت را کشیده اند مثل:شیر و سرشیر و چهارپایان دیگر. جالب است بدانید نخستین آکواریوم جهان،حدود 6000 سال پیش توسط آریایی ها ساخته شد و بزرگترین آکواریوم آب شوری که تا به حال به ثبت رسیده متعلق به کوروش کبیر می باشد. این خود دلیل انقراض گرفین را توجیه میکند چرا که این هیولای کوچک آریایی، برای ادامه بقا نیاز به حجم زیادی نمک دارد و البته لازم به توضیح نیست که آخرین زسیتگاه این جانور (دریاچه ارومیه) در حال خشک شدن است!

نماد گرفین در آرم شرکت هواپیمایی ملی ایران (هما) هم دیده می شود.

 

برچسب: ஜ♥ღاخبارღ♥ஜ, نویسنده: محسن و مسعود تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 13:30

صفحه بندی